بهاء الدين محمد بن شيخعلي الشريف اللاهيجي

226

تفسير شريف لاهيجى ( فارسى )

[ سوره الحجرات ( 49 ) : آيات 16 تا 18 ] قُلْ أَ تُعَلِّمُونَ اللَّهَ بِدِينِكُمْ وَ اللَّهُ يَعْلَمُ ما فِي السَّماواتِ وَ ما فِي الْأَرْضِ وَ اللَّهُ بِكُلِّ شَيْءٍ عَلِيمٌ ( 16 ) يَمُنُّونَ عَلَيْكَ أَنْ أَسْلَمُوا قُلْ لا تَمُنُّوا عَلَيَّ إِسْلامَكُمْ بَلِ اللَّهُ يَمُنُّ عَلَيْكُمْ أَنْ هَداكُمْ لِلْإِيمانِ إِنْ كُنْتُمْ صادِقِينَ ( 17 ) إِنَّ اللَّهَ يَعْلَمُ غَيْبَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ اللَّهُ بَصِيرٌ بِما تَعْمَلُونَ ( 18 ) قُلْ بگو اى محمد مر اين اعراب را كه دعوى غير واقع كنند أَ تُعَلِّمُونَ اللَّهَ بِدِينِكُمْ آيا خبر ميدهيد شما خداى تعالى را بدين و مذهب خود و پنداريد كه خداى تعالى عالم بر حقيقت احوال شما نيست وَ اللَّهُ يَعْلَمُ ما فِي السَّماواتِ وَ ما فِي الْأَرْضِ و خداى تعالى مىداند آنچه را كه در آسمانهاست و آنچه را كه در زمين است از مكنونات علويه و از حادثات سفليه وَ اللَّهُ بِكُلِّ شَيْءٍ عَلِيمٌ و خداى تعالى به همه چيز داناست و هيچ چيز برو مخفى نيست . على بن ابن ابراهيم گويد كه يوم الخندق عثمان بعمار بن ياسر گذشت وقتى كه او حفر خندق مىكرد و از حفر غبار مرتفع مى - گرديد پس عثمان درين وقت آستين جامهء خود را بر بينى گذاشت و گذشت و اين عمل كه نفاق و رعونت از آن ظاهر و باهر بود عمار رضى اللَّه عنه را خوش نيامد و گفت برابر نيست كسى كه بناء مسجد كند و نماز خود را در آنجا بجا بيارد با تمام ركوع و سجود با كسى كه از غبار حفر خندق از روى كراهت مانند معاندان و منافقان گذرد . آن معاند منافق متوجه بعمّار شده گفت يا بن السوداء مرا اراده كرده‌اى ازين سخن . و از همانجا به خدمت حضرت رسالت پناه صلّى اللَّه عليه و آله و سلم آمده بطريق امتنان گفت كه ما داخل نشده‌ايم با تو در اسلام تا آنكه سب ما كنند و ما را دشنام دهند پس حضرت فرمود كه من فسخ بيعت اسلام تو كردم برو هر جا كه خواهى چه اسلام بانفاق سرشته ،